چهارشنبه، ۴ نوامبر ۲۰۲۶

ستون مهدی روسفید

نیم نگاه

مهدی روسفید

راه را اشتباه برو، اما با آدمِ اشتباه راه نرو

وقتی همراهی با آدم اشتباه سال‌هایی از عمر را می‌گیرد، مهدی روسفید می‌پرسد: آیا سرزنش خود برای اعتمادی که با صداقت بخشیده‌ایم منصفانه است؟

چمدانی کهنه کنار جاده‌ای روستایی که پشت درختان می‌پیچد، تصویری برای اعتماد و همسفر نادرست
راه را اشتباه برو، اما با آدمِ اشتباه راه نروآرشیو موزائیک

معنای عمیق این جمله را اغلب زمانی درمی‌یابیم که راهی طولانی پیموده‌ایم و در پایان، با نگاهی به پشت سر، می‌فهمیم آنچه ما را فرسوده، دشواری مسیر نبوده، بلکه همراهی با کسی بوده است که به اعتبار حضورش، سال‌هایی از عمر، سرمایه‌ای از اعتماد و بخشی از آرامش خود را به او سپرده بودیم. راه نادرست را می‌توان تغییر داد و مقصد تازه‌ای برگزید، اما زمان ازدست‌رفته بازنمی‌گردد؛ و گاه سنگین‌تر از حسرت آن سال‌ها، پرسشی است که در ذهنمان باقی می‌ماند: چرا زودتر نشناختمش؟

کمتر انسانی است که در زندگی با چنین تجربه‌ای روبه‌رو نشده باشد؛ دوستی‌هایی که به بیگانگی انجامیده‌اند، شراکت‌هایی که پشت ظاهر صمیمیت به میدان منفعت‌طلبی بدل شده‌اند و روابطی که پس از سال‌ها، چهره‌ای متفاوت از خود نشان داده‌اند. تلخی این تجربه‌ها تنها در آنچه از دست داده‌ایم نیست؛ گاهی اعتمادمان به قدرت تشخیص خویش نیز آسیب می‌بیند و به جای آنکه رفتار دیگری را داوری کنیم، خود را بر صندلی اتهام می‌نشانیم: چرا نفهمیدم؟ چرا اعتماد کردم؟ چگونه نشانه‌ها را ندیدم؟

اما آیا این محاکمه منصفانه است؟ شناخت انسان‌ها سفری تدریجی و همواره ناتمام است. هیچ‌کس به ذهن و نیت دیگری راه ندارد و آنچه از او می‌شناسیم، تنها بخشی از شخصیت اوست که در موقعیت‌های گوناگون آشکار می‌شود. بسیاری از ویژگی‌های انسان نه در روزهای آرامش و همراهی، بلکه بر سر دوراهی منفعت و تعهد، قدرت و انصاف، یا سود شخصی و مسئولیت اخلاقی نمایان می‌شوند. چه‌بسا کسی در گفتار از وفاداری سخن بگوید، اما هنگام نخستین آزمون جدی، تعهد را قربانی منفعت کند. گاهی حقیقت را دیر نمی‌فهمیم؛ حقیقت، دیر خود را نشان می‌دهد.

بااین‌همه، آیا بیم از چنین تجربه‌هایی باید ما را از اعتماد کردن بازدارد؟ اعتماد، برخلاف آنچه پس از شکست‌ها به خود می‌گوییم، نشانه ساده‌دلی نیست؛ یکی از پایه‌های زندگی انسانی است. دوستی، همکاری و همبستگی بدون آن شکل نمی‌گیرند. اگر قرار باشد هر آشنایی را با سوءظن آغاز کنیم و در چهره هر همسفر، خیانتی احتمالی بجوییم، سرانجام برای محافظت از خود دیوارهایی خواهیم ساخت که راه رسیدن دیگران به ما را می‌بندند و خودمان را نیز در تنهایی محصور می‌کنند.

البته اعتماد به معنای چشم‌بستن بر واقعیت نیست. می‌توان درِ آشنایی را گشود، بی‌آنکه اختیار تمام مسیر را به دیگری سپرد. اعتماد، نقطه آغاز رابطه است، نه تضمین همیشگی آن؛ دوامش را باید در گذر زمان و در هماهنگی گفتار و کردار سنجید. بااین‌حال، حتی هوشیارترین انسان‌ها نیز از خطای شناخت مصون نیستند. شرایط تغییر می‌کند، منافع به تعارض می‌رسند و گاه چهره‌هایی آشکار می‌شوند که پیش‌تر نشانی از آنها ندیده بودیم.

از همین‌جاست که باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: اشتباه در شناخت دیگری، الزاماً به معنای خطا در اعتماد کردن نیست. ممکن است بر پایه رفتارهایی معقول و محترمانه به کسی اعتماد کرده باشیم و او بعدها خلاف آن اعتماد رفتار کرده باشد.

نمی‌توان از خودِ دیروز انتظار داشت حقیقتی را بداند که تنها امروز آشکار شده است. داوری درباره گذشته با آگاهی امروز، شبیه سرزنش مسافری است که چرا پیش از رسیدن به پیچ جاده، آنچه را پشت پیچ پنهان بوده ندیده است.

یکی از دردناک‌ترین پیامدهای چنین تجربه‌هایی، همین سرزنش خویشتن است. انسان پس از آسیب دیدن از دیگری، گاه خود نیز به مجازات خویش برمی‌خیزد و به جای یک رنج، دو رنج را تحمل می‌کند: نخست از رفتار کسی که به او اعتماد کرده و سپس از داوری بی‌رحمانه‌ای که درباره خود روا می‌دارد. البته این به معنای نادیده گرفتن سهم خویش در تصمیم‌ها نیست. شاید نشانه‌هایی را جدی نگرفته، مرزهای رابطه را روشن نکرده یا بیش از اندازه فرصت داده باشیم؛ اما مسئولیت‌پذیری با خودسرزنشی تفاوت دارد. اولی می‌پرسد: «از این تجربه چه آموختم؟» و دومی پیوسته تکرار می‌کند: «چرا چنین اشتباهی کردم؟» یکی چراغ راه آینده است و دیگری زنجیری بر پای گذشته.

خطر بزرگ‌تر زمانی آغاز می‌شود که تلخی یک همراهی، نگاه ما را به همه انسان‌ها تیره کند. اگر کسی از اعتمادمان سوءاستفاده کرده، این رفتار دلیل بی‌اعتباری اعتماد نیست. نباید اجازه داد یک همسفر نامناسب، ما را از تمام راه‌های پیش رو بترساند. کسی که از زندگی ما رفته، نباید همچنان در تصمیم‌هایمان حضور داشته باشد و با خاطره رفتارش، مسیر رابطه‌های آینده را تعیین کند.

زندگی همیشه فرصت شناخت پیش از تجربه را به ما نمی‌دهد. بعضی حقیقت‌ها تنها در طول راه آشکار می‌شوند و برخی درس‌ها بهایی دارند که پیش از آموختنشان از آن آگاه نیستیم. آنچه اهمیت دارد، تبدیل این تجربه‌ها به شناختی روشن‌تر است، نه ساختن زندانی از خاطرات آنها. گذشته را نمی‌توان دوباره پیمود، اما می‌توان در برابر ادامه دادن راهی که نادرستی‌اش آشکار شده، ایستاد.

انگیزه من از نوشتن این سطور، نه شکایت از کسی است و نه داوری درباره همراهان گذشته؛ تنها یادآوری این حقیقت است که نباید به خاطر اعتمادی که با صداقت بخشیده‌ایم، خود را تا پایان عمر سرزنش کنیم. می‌توان از انتخابی نادرست درس گرفت، مرزهای تازه‌ای شناخت و با تجربه‌ای بیشتر راه را ادامه داد، بی‌آنکه صداقت و امید به انسان‌ها را پشت سر گذاشت.

اشتباه در انتخاب همسفر، پایان سفر نیست؛ فاجعه آنجاست که پس از شناخت حقیقت، به حسرت راه پیموده‌شده بنشینیم و فرصت پیمودن راه باقی‌مانده را نیز از دست بدهیم. همسفر نادرست شاید بخشی از عمرمان را از ما گرفته باشد؛ اما اگر بگذاریم خاطره او اعتماد به خویش و امید به انسان‌ها را نیز از ما بگیرد، دیگر این او نیست که راه را بر ما بسته است؛ این ماییم که در برابر زندگی، از ادامه سفر دست کشیده‌ایم.

مهدی روسفید

۱۰ نظر
نظرات
  1. ف
    فریبا پورمحرم۳ نوامبر ۲۰۲۶

    با خاطرات و عمر و سرمایه تلف شده با آن شخص اشتباهی را چگونه جبران‌کنیم ؟! صرفا با یادگیری و تجربه درست ،هیچوقت زمان به عقب برای جبران و اصلاح بر نمی‌گردد متاسفانه .
    عالی بود ولی تاسف برانگیز .

  2. ا
    ایرج توحیدی.۳ نوامبر ۲۰۲۶

    درود.خداقوت.مطلب بسیارشیرین ودرعین حال دردناکی رابیان فرمودیدکه هرکس تجربه اش راداشته بی شک برایش تداعی میشودولی نبایدازمسیربازماندوادامه ندادبلکه بایدازگذشته عبرت گرفت وباچشمانی بازوآگاهانه اتنخابی درست داشته باشیم.باوجودیک ادم بد دنیابدنمیشود.

  3. ن
    نرگس روسفید۳ نوامبر ۲۰۲۶

    بسیار زیبا و قابل تأمل، اندیشمندانه و پربار، آموزنده و هوشمندانه

    این مقاله‌که درباره‌ی همسفری با فرد اشتباه و حسرتِ برخاسته از آن نوشته شده، به موضوعی اشاره دارد که کمتر به‌صراحت به آن پرداخته می‌شود. نویسنده به‌درستی نشان داده است که سنگین‌ترین هزینه‌ی چنین همراهی‌ای، نه صرفاً وقت و انرژی، بلکه بخشی از سرمایه‌ی عمر است که بازگشت‌پذیر نیست.

    آنچه این مقاله را ارزشمند می‌سازد، صداقت در بیان احساس و دقت در توصیف حسرتی است که پس از آگاهی دیرهنگام شکل می‌گیرد. بسیاری از افراد چنین تجربه‌ای را زیسته‌اند، اما کمتر توانسته‌اند آن را به روشنی بیان کنند؛ و همین بیان صریح، به خواننده احساس دیده‌شدن می‌دهد.

    همچنین این نوشته یادآور می‌شود که شناخت افراد، پیش از آنکه امری بدیهی باشد، نیازمند دقت و تأمل است. چنین تأکیدی می‌تواند برای خواننده درس‌آموز باشد و او را به بازاندیشی در انتخاب‌هایش وادارد.

    در مجموع، مقاله‌ای صادقانه، تأمل‌برانگیز و همدلانه است و توانسته موضوعی دردناک اما واقعی را با بیانی رسا به خواننده منتقل کند.
    دم شما گرم جناب دکتر روسفید

  4. ا
    ایران۳ نوامبر ۲۰۲۶

    چقدر زیبا و عمیق نوشتید. از قلم شیوا و نگاه پخته‌تان بسیار آموختم. حقیقتی است که هر انسانی به شکلی در مسیر زندگی تجربه‌اش می‌کند.
    قلمتان همیشه نویسا و اندیشه‌تان مانا دکتر روسفید

  5. ن
    ناشناس۳ نوامبر ۲۰۲۶

    با درود مطلب در نوع خود آموزنده و بخشی از واقعیت پیچیده مناسبات اجتماعی امروزین ما است . هیچگاه ور تاریخ اخیری که ایرانیان داشته‌اند مناسبات به این درجه پیچیده و مشکل زا نبوده است دلایش بحت مفصل می‌طلبد ریشه اصلی ان هم فرهنگی آست و هم‌ سیاسی در هر دو زمینه عقبگردهای جدی است که فقط به بخشی از ان پرداخت شده است. امیدواریم فضایی ایجاد شود که له طور همه جانبه به ان پرداخت شود دست مریزاد ار بابت به اشتراک گذاشتن مطالب جدی که روزانه‌ با ان درگیر هستیم

  6. ب
    بهنام۴ نوامبر ۲۰۲۶

    بسیار زیبا و اموزنده. این متن، مرهمی است بر زخمِ خاموشِ آدم‌هایی که سال‌ها به جرمِ ساده‌دلی، خود را در دادگاهِ درون محاکمه کرده‌اند

  7. م
    محمد ابراهیم خرد۴ نوامبر ۲۰۲۶

    بسیار عالی وقابل تامل

  8. گ
    گودرز دالوندی۴ نوامبر ۲۰۲۶

    بسیار بسیار زیبا و آموزنده بود دکتر وقتی دست به قلم میشود معجزه می کند

  9. گ
    گودرز دالوندی۴ نوامبر ۲۰۲۶

    بسیار بسیار زیبا و آموزنده بود دکتر وقتی دست به قلم میشود معجزه می کند

  10. س
    س حمیدی۴ نوامبر ۲۰۲۶

    چه نگاه عمیق و تأمل‌برانگیزی به مفهوم اعتماد و تجربه‌های تلخ انسانی. به‌نظرم یکی از زیباترین پیام های این نوشته، تفاوت میان مسئولیت‌پذیری و سرزنش خویشتن است. شاید نتوانیم همیشه آدم‌ها را به‌درستی بشناسیم، اما می‌توانیم یاد بگیریم که پس از شناخت حقیقت، با نگاهی منصفانه‌تر به گذشته، مسیر آینده را آگاهانه‌تر انتخاب کنیم. مهم این است که تجربه‌ها ما را آگاه‌تر کنند، نه بی‌اعتمادتر.

از همین بخش: دربارهٔ خودمان