
ستون مهدی روسفید
نیمنگاه
مهدی روسفید چهلونه سال است در آلمان زندگی میکند و ساکن برلن است. در این ستون از خاطرههایش، از ادبیات فارسی و از سیاست مینویسد.
سه شب برای یادگیری زبان آلمانی
یک ایرانی در قلعه بناپارت
ادبیات فارسی و هنر فهم سیاست
با هم، اما بیهمم
زمستان؛ وقتی سرما وارد روح یک ملت میشود
وقتی آسمان از زمین مهمتر شد
مردی که میخواست وطنش را نجات دهد
بیابان را سراسر مه گرفته است
اعدام؛ آنجا که سیاست به پایان میرسد
سه شب برای یادگیری زبان آلمانی
روایت مهدی روسفید از سه شب در خوابگاهی در برلن، چهلونه سال پیش: اتاقی خالی کنار پنج همسایه آلمانی، که کسی حاضر نبود آن را بگیرد.
چهلونه سال پیش، وقتی تازه به آلمان آمده بودم، یکی از بزرگترین آرزوهایم این بود که هرچه زودتر زبان آلمانی یاد بگیرم. بعضی از هموطنانم را میدیدم که با وجود سالها زندگی در این کشور، هنوز برای بیان سادهترین خواستههایشان به زحمت میافتادند. با خودم عهد کرده بودم که راه دیگری بروم. جوان بودم و مانند بسیاری از جوانها تصور میکردم هر مشکلی را میتوان با کمی اراده و مقدار زیادی عجله حل کرد. بعدها فهمیدم که عجله همیشه آدم را زودتر به مقصد نمیرساند؛ گاهی فقط زودتر از پنجره بیرونش میاندازد.
دوستی داشتم که از من بزرگتر بود و به تجربهاش اعتماد میکردم. روزی گفت: «اگر میخواهی آلمانی را سریع یاد بگیری، باید میان آلمانیها زندگی کنی. وقتی کسی زبانت را نفهمد، مجبوری زبان او را یاد بگیری.» حرف درستی بود و من هم با اشتیاق پذیرفتم. خودش دانشجو بود، اما در خوابگاه زندگی نمیکرد و میتوانست اتاقی به نام خود بگیرد. قرار شد من که هنوز دانشجو نشده بودم، در آن ساکن شوم. دوشنبه هفته بعد به دفتر واگذاری اتاقهای دانشجویی رفتیم. خانم مسئول پس از بررسی درخواست گفت: «در ساختمان شماره ۱۳۱ خوابگاه گورتس آله در ناحیه لیشترفلده برلن یک اتاق خالی داریم.» خوشحال شدم، اما او ادامه داد: «فقط باید بدانید که پنج نفری که آنجا زندگی میکنند، بسیار دردسرسازند. به همین دلیل کسی حاضر نیست آن اتاق را بگیرد.»
آنچه در این ستون میخوانید، دیدگاه نویسنده است و لزوماً نظر مجلهٔ موزائیک نیست.