جمعه، ۶ نوامبر ۲۰۲۶

ستون مهدی روسفید

نیم نگاه

مهدی روسفید

از توهم نجات تا شرمندگی تاریخی

وقتی سرنوشت یک ملت به انتخابات کشوری دیگر گره می‌خورد: نوشته‌ای درباره امید بستن به ترامپ و نتانیاهو، مرز میان حکومت و میهن، و بهای جنگ.

تریبونی خالی با میکروفون خم‌شده زیر تک‌نور صحنه، کاغذریزه و بادکنک‌های بادخالی روی زمین پس از یک گردهمایی، تصویری برای توهم نجات و امید بستن به مداخله خارجی
از توهم نجات تا شرمندگی تاریخیآرشیو موزائیک

فارغ از آنکه انتخابات آمریکا و اسرائیل چه نتایج و پیامدهایی داشته باشند، کدام حزب برنده شود، کدام سیاستمدار از قدرت کنار رود و معادلات جهانی در سال‌های آینده به کدام سو بچرخند، یک حقیقت بیش از همیشه خودنمایی می‌کند: ملتی که سرنوشت خویش را به اراده قدرتی بیگانه یا بقای یک شخصیت سیاسی گره می‌زند، پیشاپیش اختیار آینده خود را به حوادثی سپرده است که هیچ تسلطی بر آنها ندارد. کافی است انتخاباتی در کشوری دیگر برگزار شود، دولتی تغییر کند یا سیاستمداری از صحنه قدرت کنار رود تا ناگهان تمام محاسبات، امیدها و رؤیاهایی که بر حضور او بنا شده بودند، همچون خانه‌ای پوشالی فرو بریزند. آنچه باقی می‌ماند، نه الزاماً پیروزی است و نه حتی تجربه‌ای ثمربخش؛ گاه تنها سرخوردگی، احساس فریب‌خوردگی و شرمندگی از اعتمادی است که بی‌محابا به قدرت دیگران سپرده شده است.

این دقیقاً همان مسئله‌ای است که با بخشی از هموطنان خود دارم؛ کسانی که در خیابان‌های اروپا، آمریکا و کانادا، با شور و هیجانی حیرت‌آور نام «عمو ترامپ» و «بی‌بی نتانیاهو» را فریاد می‌زدند و از آنان می‌خواستند با قدرت نظامی خود به ایران حمله کنند تا شاید حکومت حاکم را سرنگون سازند. تناقض این صحنه، بیش از آنکه سیاسی باشد، تاریخی و اخلاقی است: انسان‌هایی که از استقلال و آزادی سخن می‌گویند، اما کلید تحقق آن را در جیب رهبران کشورهای دیگر جست‌وجو می‌کنند؛ گویی رهایی یک ملت نه از اراده مردم آن، بلکه از تصمیم کسانی آغاز می‌شود که حتی در برابر شهروندان همان سرزمین نیز مسئولیتی مستقیم ندارند.

در این میان، مسئله فقط ترامپ و نتانیاهو نیست؛ مسئله نوعی نگرش است که سیاست را با انتظار ظهور ناجی اشتباه می‌گیرد و به‌جای ساختن توان اجتماعی و سیاسی در درون یک ملت، چشم به تصمیم قدرت‌هایی می‌دوزد که منافعشان الزاماً با آرزوهای آن ملت یکسان نیست. سیاست خارجی دولت‌ها بر پایه محاسبات امنیتی، اقتصادی و راهبردی شکل می‌گیرد، نه بر اساس تعهدی جاودانه به آرمان‌های مخالفان سیاسی در سرزمینی دیگر. آنچه امروز برای یک قدرت خارجی فرصتی راهبردی است، فردا ممکن است موضوع معامله، مصالحه یا حتی فراموشی باشد. در سیاست بین‌الملل، همسویی منافع را نباید با وفاداری اشتباه گرفت؛ زیرا قدرت‌ها ممکن است مواضع خود را تغییر دهند، بی‌آنکه خود را مسئول رؤیاهای بر بادرفته دیگران بدانند.

و درست همین‌جاست که یک انتخابات می‌تواند تمام داستان را دگرگون کند. کافی است صندوق‌های رأی در واشنگتن یا تل‌آویو نتیجه‌ای متفاوت رقم بزنند تا کسانی که آینده کشورشان را به بقای یک سیاستمدار گره زده‌اند، ناگهان خود را در برابر خلأیی هولناک ببینند. نه آن سیاستمدار تعهدی برای ماندن داشته، نه حزب او موظف بوده مطابق آرزوهای آنان پیروز شود و نه مردم آن کشور هنگام رأی دادن، سرنوشت مخالفان ایرانی را معیار اصلی انتخاب خویش قرار داده‌اند. شهروند آمریکایی درباره اقتصاد، مالیات، مهاجرت، امنیت و آینده کشور خودش تصمیم می‌گیرد؛ همان‌گونه که شهروند اسرائیلی نیز بر اساس دغدغه‌ها و منافع جامعه خود رأی می‌دهد. تراژدی از آنجا آغاز می‌شود که کسی تصور کند صندوق رأی ملتی دیگر، مأمور تحقق آرزوهای سیاسی اوست.

از این منظر، مسئله فراتر از شکست یا پیروزی یک جریان سیاسی است؛ سخن از شکنندگی اندیشه‌ای است که به‌جای اتکا به توان مردم، بقای خود را به اراده دیگران وابسته کرده است. چنین نگرشی حتی در صورت پیروزی موقت حامیان خارجی نیز از آسیب‌پذیری رها نمی‌شود؛ زیرا آنچه بر تصمیم دیگری استوار باشد، با تغییر تصمیم او نیز متزلزل خواهد شد. ممکن است قدرتی خارجی امروز از تغییر حکومت در ایران سخن بگوید و فردا، به اقتضای منافع خود، با همان حکومت وارد مذاکره و معامله شود. در آن صورت، کسانی که تمام اعتبار سیاسی خویش را بر وعده‌های آن قدرت بنا کرده‌اند، با حقیقتی تلخ روبه‌رو خواهند شد: آنان نه شریک تصمیم‌گیری بوده‌اند و نه صاحب اختیار نتیجه.

در پس این وابستگی، خطایی بنیادی‌تر نیز نهفته است: یکی انگاشتن حکومت و میهن. حکومت، ساختاری سیاسی و تغییرپذیر است؛ اما میهن، خانه تاریخی یک ملت و میراث نسل‌هایی است که پیش از ما زیسته‌اند و پس از ما نیز حق زندگی دارند. مخالفت با جمهوری اسلامی، حتی در بنیادی‌ترین شکل آن، به معنای دشمنی با ایران نیست؛ همان‌گونه که دفاع از امنیت و تمامیت ایران نیز تأیید سیاست‌های جمهوری اسلامی به شمار نمی‌رود. حکومت را می‌توان تغییر داد، اما نمی‌توان ویرانی میهن را به بهای ناچیز آن تغییر تبدیل کرد. کسی که برای فروریختن تخت قدرت، آسیب دیدن سقف خانه مردم را می‌پذیرد، باید توضیح دهد آزادی را برای کدام مردم و بر کدام بنیان اجتماعی می‌خواهد.

جنگ در شعار، کوتاه و هیجان‌انگیز است؛ اما در واقعیت، با خانه‌های ویران، اقتصاد آسیب‌دیده، خانواده‌های آواره و آینده‌ای نامطمئن معنا پیدا می‌کند. از فاصله هزاران کیلومتری می‌توان حمله نظامی را راهی سریع برای تغییر حکومت تصور کرد، اما پیامدهای آن را مردمی تحمل می‌کنند که در همان سرزمین زندگی می‌کنند. هیچ تضمینی وجود ندارد که فروپاشی یک ساختار قدرت بر اثر مداخله خارجی، به تولد آزادی، ثبات و نهادهای کارآمد بینجامد؛ همان‌گونه که هیچ تضمینی وجود ندارد قدرت مداخله‌گر، پس از تحقق اهداف خود، مسئولیت بازسازی جامعه آسیب‌دیده را بر عهده بگیرد.

این سخن به معنای انکار ضرورت همکاری بین‌المللی، دیپلماسی یا حمایت جهانی از حقوق مردم نیست. تفاوتی اساسی وجود دارد میان بهره‌گیری از امکانات جهان برای تقویت حقوق و خواسته‌های یک ملت، با واگذاری سرنوشت آن ملت به اراده نظامی و سیاسی دیگران. استقلال، بریدن از جهان نیست؛ توانایی حضور در جهان بدون از دست دادن اختیار خویش است.

برای جامعه‌ای چون ایران، که با اختلافات عمیق سیاسی و اجتماعی روبروست، راه آینده از پذیرش همین حقیقت می‌گذرد: هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند جایگزین اعتماد اجتماعی، همبستگی ملی، گفت‌وگو و توافق بر قواعد مشترک زندگی شود. همدلی نیز به معنای یکسان اندیشیدن نیست؛ به معنای آن است که با وجود اختلاف بر سر حکومت و آینده سیاسی، بر سر امنیت مردم، تمامیت کشور و حق تعیین سرنوشت خویش به تفاهم برسیم. جامعه‌ای که نتواند اختلافات خود را در چارچوبی مشترک مدیریت کند، با تغییر نام حاکمان نیز الزاماً به آرامش نخواهد رسید.

شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا آن باشد که انسان‌ها گاه چنان شیفته وعده‌های قدرت می‌شوند که فراموش می‌کنند قدرت، برخلاف ایمان و آرزو، موجودیتی متغیر و معامله‌پذیر است. سیاستمداری که امروز بر بلندترین سکوی قدرت ایستاده، فردا ممکن است با یک انتخابات، یک بحران یا تغییر موازنه سیاسی از همان سکو پایین کشیده شود؛ اما کسانی که سرنوشت خویش را به قامت او دوخته‌اند، با سقوطش نه‌تنها امید، بلکه اعتبار داوری خود را نیز در معرض پرسش می‌بینند.

شرمندگی تاریخی از شکست یک سیاستمدار خارجی آغاز نمی‌شود؛ از لحظه‌ای آغاز می‌شود که انسان درمی‌یابد برای تحقق آرزوهای خویش، اختیار سرنوشت خود را به کسی سپرده بود که هیچ تعهدی به آن آرزوها نداشت.

و این شاید مهم‌ترین درس تحولات سیاسی اخیر باشد: آینده یک ملت را نمی‌توان بر عمر سیاسی ترامپ، بقای نتانیاهو یا پیروزی هیچ حزب و دولتی در آن سوی مرزها بنا کرد. آنان می‌آیند و می‌روند، منافعشان تغییر می‌کند و وعده‌هایشان ممکن است در نخستین پیچ سیاست رنگ ببازد؛ اما ایران باقی می‌ماند و مردمی که باید با پیامدهای انتخاب‌های امروز زندگی کنند.

ملتی که طناب نجات خود را به دست دیگران می‌سپارد، نباید شگفت‌زده شود اگر روزی آن دست، به اقتضای منافع خویش، طناب را رها کند. آن روز، تلخ‌تر از سقوط امیدها، شرمندگی از این حقیقت خواهد بود که ما نه قربانی تغییر سرنوشت دیگران، بلکه گرفتار توهمی بوده‌ایم که سرنوشت خود را به آنان سپرده بودیم.

مهدی روسفید- زوریخ

07.11.2026

۴ نظر
نظرات
  1. ف
    ف پورمحرم۶ نوامبر ۲۰۲۶

    بسیار عالی،گویا،پند آموز برای هموطنان فریب خورده امیدهای واهی و پوچ دو قدرت بیگانه که حتی خودشان در تثبیت و پایداری و موفقیت حزب و افکارشان در کشور خودشان عاجز مانده و شکست خوردن .صندلی قدرت و سیاست اغلب یک پایه نیمه شکسته و پوسیده داره ،باید مراقب بود درتکیه دادن و جستن کلید موفقیت در جیب بیگانگان .

  2. ف
    فرحناز۶ نوامبر ۲۰۲۶

    مثل همیشه بسیار عالی و منطقی بیان کردید. به امید آگاهی بیشتر ملت ایران و هموطنان عزیزمون.پاینده ایران !

  3. ا
    ا-ت۶ نوامبر ۲۰۲۶

    درود.کاملاًدرست ودقیق اشاره کردیدولی مساّله اینجاست هردوطرف آینده خودرابه خارج ازمرزهای میهن گره زده اندیعنی هیچیک پایگاه قابل قبولی نزدیکدیگرندارندودلیلی که باعث شده تاگرایش به حمایت غریبه ایجادشودعدم دموکراسی وقانون ودرنهایت برخوردهای ترسناک میباشد.

  4. ح
    حسین زندگی۶ نوامبر ۲۰۲۶

    بسیار عالی و روشنگرانه نوشتید به امید روشنگری های بشتر از شما

از همین بخش: دربارهٔ خودمان