نخستین بدعهدی من با خودم در کشور دیگران
سال اول مهاجرت و قراری که با خودم گذاشته بودم: دوست پیدا کردن ممنوع. تا شبی که جیمی مشقهایم را دید.
خواهرم یک صبح بهاری، بیدلیل و بدون اطلاع قبلی، با من قهر کرد. از اینسوی مهاجرت، هر رابطهای یک مجهول تازه پیدا میکند.
مراقب باشید که طولانی نشود. من نردیک به ۳۰ سال است که دیگر با خواهرم حرف نمیزنم
خیلی ناراحتکننده است، ولی بعد از ۳۰ سال، از یک خانوادهی هفتنفره فقط با مادرم در تماس هستم. وقتی از خانواده و وطنت دور میشوی، کمکم غریبه میشوی… 💔
خیلی ناراحتکننده است، ولی بعد از ۳۰ سال، از یک خانوادهی هفتنفره فقط با مادرم در تماس هستم. وقتی از خانواده و وطنت دور میشوی، کمکم غریبه میشوی… 💔