چهارشنبه، ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

صبح یک روز رَندوم بهاری

خواهرم یک صبح بهاری، بی‌دلیل و بدون اطلاع قبلی، با من قهر کرد. از این‌سوی مهاجرت، هر رابطه‌ای یک مجهول تازه پیدا می‌کند.

قهر-خواهر-در-غربت
صبح یک روز رَندوم بهاریآرشیو موزائیک

صبح یک روز رَندوم بهاری، خیلی زیرپوستی و بدون اطلاع قبلی، خواهرم با من قهر کرد. دلیل خاصی برایش نداشت، یا اگر داشت چیزی عنوان نکرد. روزش را هم کاملاً تصادفی انتخاب کرد. نه روز ویژه‌ای در تاریخ خانواده‌ی ما بود. نه در آن روز کسی به دنیا آمده بود. نه کسی مُرده بود. نه مناسبت خاصی در آلمان که من در آن زندگی می‌کنم. نه حتی در ایران که هر روزش آبستن اتفاقی تازه است. هیچی. حدس می‌زنم که صبح از خواب بیدار شده، سرِ صبر نان و پنیر و چای‌شیرینش را خورده، بعد با خودش گفته از امروز به بعد تماس‌ها و پیام‌های فلانی را جواب نمی‌دهم.

وقتی مهاجر هستید، تقریباً همه‌ی مسائل وارد یک چارچوب جدید می‌شوند. هیچ‌چیز را نمی‌توانید به‌طور مستقل و بدون در نظر گرفتن اینکه مهاجر هستید بررسی کنید. اگر پیشرفت کنید، اگر پَسرفت کنید، اگر کارها خیلی خوب پیش برود، یا برعکس، آن‌طور که می‌خواهید پیش نرود، حتی اگر آب‌وهوا خیلی خوب یا خیلی مزخرف باشد، بلافاصله همه‌ی اینها را با وضعیتی که در کشور خودتان داشته‌اید مقایسه می‌کنید. همه‌ی معادلات زندگی، که تا امروز هم به حد کافی پیچیده بوده‌اند، یک مجهول جدید دیگر هم پیدا کرده‌اند.

کنار آمدن با این وضعیت جدید اصلاً ساده نیست. ظرفیت انسانی شما محدودیت‌های خودش را دارد و توان ذهنی‌تان هم بی‌نهایت نیست. همه‌ی اینها در حالی است که بخش بزرگی از پشتوانه‌ی عاطفی که قبلاً داشته‌اید را هم حالا از دست داده‌اید و این هم به‌نوبه‌ی خودش ضعیف‌ترتان کرده.

وقتی به مسئله‌ی روابط انسانی می‌رسد، آن هم در فرهنگی مثل فرهنگ ما، قضیه خیلی سخت‌تر هم می‌شود. باید همیشه مراقب باشید. زودتر ازتان می‌رنجند. شما هم زودرنج‌تر شده‌اید. سوءتفاهم‌ها راحت‌تر پیش می‌آیند و سخت‌تر برطرف می‌شوند.

وقتی از شرایطشان در ایران می‌پرسید، باید مراقب باشید که نه حس ترحم بدهید و نه بی‌تفاوت جلوه کنید. وقتی از شرایط خودتان در غربت می‌گویید، باید مراقب باشید که نه حس حسادت بدهید و نه کسی را نگران خودتان کنید. اگر زیاد تماس بگیرید، می‌ترسید که بگذارند به حساب دلتنگی‌تان و برایشان دغدغه‌ی ذهنی ایجاد شود. اگر کم تماس بگیرید، این ترس را دارید که جبر «از دل برود هر آن‌که از دیده برفت» خودش را تحمیل کند.

به‌خصوص اگر ذاتاً آدم ملاحظه‌کاری باشید و بخواهید بیش از اندازه مراعات کنید، همه‌چیز خراب‌تر می‌شود. معمولی هم نمی‌توانید رفتار کنید، چون شما عملاً دیگر با آنهایی که دوستشان دارید در یک رابطه‌ی معمولی نیستید. این یک رابطه‌ی جدید از راه دور است، با همه‌ی ابعاد، محدودیت‌ها و ملزومات خودش.

امروز از خودم پرسیدم از آن صبح رَندوم بهاری به بعد، آیا لحظه‌ای بوده که به این حقیقت که خواهرم همین‌حالا با من قهر است فکر نکرده باشم؟

اگر بخواهم صادقانه جواب بدهم، باید بگویم: بله، بوده. منتها فقط در لحظاتی که مشکلات خیلی بزرگی داشته‌ام. وگرنه در تمام لحظات شاد یا معمولی، حین کار، در مسیر، در همه‌ی زمان‌های تفریح و تعطیلی، در مسافرت، در رستوران، کنار دوستان یا هر لحظه‌ی دیگری که بشود اسمش را گذاشت «یک لحظه‌ی خوب یا یک لحظه‌ی معمولی»، در پس‌زمینه‌ی همه‌ی این لحظات، این فکر حضور داشته: همین‌حالا خواهرم با من قهر است.

۰ نظر
نظرات

اولین نظر این مطلب را شما بنویسید.

از همین شماره