– حالا فلکه رو وا کن!
– باز کردم بابا!
– [بلندتر] : وا کردی؟!
– آره بابا!
– حالا زود ببند! بچرخون سمت خودت!
– [بلندتر] : کدوم وری؟
– ببند همایون! ببند! ببند! سمت خودت!
– [بلندتر] : میگم کدوم سمتی بابا؟
– [خیلی بلندتر] : پدسگ! ببند! ببند. نبستـی؟! کل فرش خیس شد که! ببند!
نمیتوانستم جلوی خندهام را بگیرم. مخصوصا هنگام شنیدن فحشهایشان.
باد ملایمی پردهی حریر اتاقم را به رقاصی گرفته بود. سرگردان بودم بین خلسهی چرت نیمروز تابستانی و سمفونی نکرهی این دو بزرگوار!
منظورم آقا رحمت و فرزند خلفش همایون است. همسایهمان آقا رحمت، پیرمرد هفتادسالهی پرانرژی است، که هر روز ثابت میکند سن، فقط یک عدد است؛ عددی که ایشان ظاهراً در محاسباتِ روزمرهی خود، آن را لحاظ نمیکنند! و دستیار همیشگیاش همایون، مردی که دیگر سنوسالی از او گذشته، و در این هیاهو، گویی باید همیشه نقش پاچلفتیِ اجباریِ پدر را بازی کند و حرف بشنود.
احتمالا این سروصدا مربوط به تعمیر چیزی است. مثل همیشه!
اگر آقا رحمت را بشناسید، میدانید که برای او کلمهای به نام «تکنسین» در فرهنگ لغت وجود ندارد. در دنیای آقا رحمت، اگر یخچال صدا دهد، خودش باید با پیچگوشتی برود سراغش؛ اگر لوله آب چکه کند، خودش باید آچار فرانسه دست بگیرد و اگر ماشین روشن نشود، او خودش مکانیک، برقکار و گاهی هم جادوگر است! از حق که نگذریم، نود درصد مواقع از همهچیز سر درمیآورد و بااستعداد در انواع تعمیرات است!!!
تا وقتی دستت میرود، پول نده!
قانون نانوشتهی او این است: «تا وقتی دستت میرود، پول نده!» برای او، دادن پول به یک تعمیرکار یعنی پذیرفتن شکست. یعنی اعتراف به اینکه تو توانایی مدیریت خانه و زندگی را نداری. برای او، تعمیر کردن وسایل خانه فقط صرفهجویی اقتصادی نیست، یک مسئلهی «غیرت و مردانگی» است!
یکی از جملات معروفش برای دفاع از تعمیرات و گوشکشی از همایون این است:
ما جوونای دوران شاهیم! مثل جوونهای الان سوسول نیستیم ندونیم پیچگوشتی چیه!
منم حوصلهی جماعت اوستاکارو ندارم!
جماعت بدقول و بیتعهد!
خلاصه که ترجیح میدهد بالاخره از تعمیر یک وسیله سر درآورد. یا آن را خرابتر کند و یا به شکل معجزهآسایی تعمیر شود.
این موقعیت برای همهی ما آشناست. احتمالاً در خانواده یا بین دوستان، با افرادی شبیه به «آقا رحمت» برخورد کردهایم. صفت «دستبهآچار بودن» و روحیهی خودکفایی، در ایران گویی میراثی خانوادگی است که نسل به نسل منتقل میگردد و بسیار رایج است؛ چه در باب خوددرمانی و چه در امر تعمیر لوازم.
اخیراً مقالهای در خصوص یکی از مشاغل تأملبرانگیز در کشور آلمان مطالعه نمودم که بر آن شدم تا آن را با شما در میان بگذارم. این حرفه، که دارای دورهی کارآموزی، جایگاه و احترام ویژهی خود است، «Schornsteinfeger» یا پاککنندهی دودکش نام دارد.
در حین مطالعهی آن مقاله، بارها لبخند بر لبانم نشست و به این اندیشیدم که چگونه میتوان این شغل را برای افرادی چون آقا رحمت توصیف کرد. یا حتی به ایشان یادآور شد که دورههای آموزشی نیز برای این منظور وجود دارد. گمان میکنم در جهانِ آقا رحمت، یک پارچهی بزرگ و دستهی جارو برای پاکسازی شومینه، کفایت کند.
مروری اجمالی بر حرفهی پاککنندگی دودکش
شغل «شورنشتاینفگر» (Schornsteinfeger) یکی از قدیمیترین و جذابترین مشاغل در آلمان است که ریشههای آن به قرون وسطی بازمیگردد. این حرفه نهتنها یک شغل فنی، بلکه بخشی از فرهنگ و هویت آلمانی محسوب میشود.
در گذشته، دودکشها بسیار تنگ و باریک بودند و کودکان، گاهی فقط ۶ تا ۸ ساله!، برای تمیز کردن دودکشها به داخل آنها میرفتند. این کار بسیار خطرناک بود و منجر به بیماریهای تنفسی و مرگبار میشد. خوشبختانه این کار از سال ۱۸۷۱ در آلمان ممنوع شد و از آن زمان به بعد، این حرفه بهتدریج تبدیل به یک شغل فنی و تخصصی شد.
امروزه داشتن این عنوان پراحترام، مستلزم گذراندن دورهی آموزشی سهساله و قبولی در آزمون دولتی است. این حرفه با لباس و تجهیزات مخصوص همراه است که شامل پوشاک تیره، کلاه ایمنی، کمربند ارتفاع و ماسک تنفسی میشود تا ایمنی در برابر گردوغبار و خطرات احتمالی تضمین گردد.
وظایف اصلی فراتر از تمیزکاری دودکشها بوده و شامل بازرسی ایمنی سیستمهای گرمایشی و کنترل آلایندگی است. ابزارهای مدرنی چون دوربین حرارتی و پهپاد نیز در این راستا به کار گرفته میشوند. ساعات کاری معمولاً از صبح زود آغاز میشود. درآمد افراد باتجربه در این شغل بهطور متوسط بین ۳ تا ۴ هزار یورو در ماه برآورد میشود. در فرهنگ آلمان، ملاقات با پاککنندهی دودکش به نشانهی خوششانسی تلقی میگردد.
مقایسهی کارهای خدماتی در آلمان و ایران
در جوامع غربی، بهویژه آلمان، هنگام بروز مشکل فنی در منزل، رویکرد اصلی بر استفاده از خدمات تخصصی و حرفهای است. افراد با اطمینان به متخصصین مراجعه میکنند که با دانش فنی بالا و رعایت استانداردهای دقیق، خدمات را ارائه میدهند. این امر نهتنها ایمنی و کارایی را تضمین میکند، بلکه باعث رونق و اهمیت اقتصادی مشاغل کوچک و تخصصی در این کشور میشود.
یکی از دلایل مهم وجود سیستم Ausbildung، آموزش فنی حرفهای، در آلمان، حمایت از رونق و تداوم مشاغل فنی کوچک است. این سیستم با تربیت نیروی متخصص و ماهر، تضمین میکند که کسبوکارهای کوچک فنی همیشه افرادی کارآمد و آموزشدیده برای ارائهی خدمات باکیفیت در اختیار داشته باشند. این امر بهنوبهی خود، به تقویت و پایداری این مشاغل در چرخهی اقتصادی کمک شایانی میکند.
در مقابل، در ایران، فرهنگ «خودکفایی» (DIY) یا تعمیر توسط خود فرد، بسیار رایج است. این تمایل به خودکفایی، گرچه گاهی از انگیزههای اقتصادی نشأت میگیرد، اما غالباً منجر به راهحلهای موقتی، کاهش کیفیت و حتی تشدید مشکلات فنی میشود. این رویکرد همچنین باعث کمرنگ شدن نقش و اهمیت مشاغل کوچک تخصصی در اقتصاد ایران میگردد، زیرا نیاز کمتری به خدمات حرفهای احساس میشود. مشاغل کوچک، ستون فقرات بسیاری از اقتصادها هستند. آنها با ایجاد فرصتهای شغلی متنوع، نوآوری و افزایش رقابت، به پویایی بازار کمک میکنند. این مشاغل با جذب سرمایههای محلی و گردش پول در جامعه، باعث رونق اقتصادی منطقهای شده و به توزیع عادلانهتر ثروت یاری میرسانند. در نهایت، قدرت خرید مردم را افزایش داده و به بهبود کلی سطح زندگی کمک میکنند.
مثالهای متعددی برای ارزش اهمیت دادن به کسبوکارهای کوچک وجود دارد، بهطور مثال، فرض کنید میخواهیم یک بادکنک داشته باشیم. خودمان میتوانیم آن را بخریم و باد کنیم. اما در کنار این، شخصی را هم داریم که شاید در پارک قدم میزد و با فروش بادکنکها، روزی خود را میگذراند. این تفاوت، نمایانگر رویکردهای متفاوتی است که در جوامع مختلف نسبت به مصرف و حمایت از کسبوکارهای کوچک وجود دارد.
در همین افکار بودم که صدایشان مرا از خیالِ دودکشها و آن نظمِ آلمانی بیرون کشید و دوباره به اقلیمِ آشنای آقا رحمت پرتاب کرد، جایی که هر پیچِ سفتنشدهای، با اندکی اصرار و اعتمادبهنفس، وانمود میکند که کاملاً محکم است! لبخندی گوشهی لبم نشست. با خودم فکر کردم کاش روزی در لحظهای آرام، میان استکانی چای، میشد این حقیقت ساده را در گوشش زمزمه کرد که جهان از هم نمیپاشد اگر گاهی کار را به کاردان بسپارد، که یک تماس کوتاه با تعمیرکار، نه نشانهی شکست، بلکه عینِ تدبیر است.
اما بعید میدانستم این گزارهها در منطقِ سرسختِ او جایی برای نفوذ پیدا کند. همانجا یاد جملهی سیمین دانشور در سووشون افتادم: «شلخته درو کنید، چیزی گیر خوشهچینان بیاید.»
و با خودم گفتم شاید همین دستکاریهای نصفهنیمهی آقا رحمت هم بیحکمت نباشد؛ بگذارد چیزی برای خوشهچینانِ این روزگار-همان تعمیرکارهای صبور-باقی بماند…
به قلم: هنگامه فیضبخش