قدرت-مطلق-شکل-گیری-بقا-فروپاشی

قدرت مطلق: تولد، بقا و فروپاشی

اصطلاح «تیران» ریشه‌ای بسیار قدیمی در یونان باستان دارد.

فیلسوفانی مثل افلاطون و ارسطو معتقد بودند که وقتی یک نفر قدرت مطلق و بدون نظارت داشته باشد، به ناچار به سمت فساد و ظلم کشیده می‌شود (به‌عنوان یک خاصیت ذاتی بشری).

ارسطو در کتاب مشهور خود «سیاست» گفته است قدرت مطلق حتی بهترین آدم‌ها را فاسد می‌کند. او اعتقاد دارد حتی بهترین و بافضیلت‌ترین انسان‌ها وقتی که قدرت مطلق و بدون نظارت داشته باشند، به تباهی رفته و تمام فضیلت‌های اخلاقی خود را از دست می‌دهند. ارسطو جمله‌ی مشهوری دارد: «حاکمیت قانون برتر از حاکمیت هر فردی است.» او استدلال می‌کرد که انسان‌ها، هرچقدر هم فضیلت‌مند باشند، موجوداتی تحت تأثیر احساسات، خشم و خواهش‌های نفسانی هستند. قانون اما عقلی است، فارغ از میل و هوس.

افلاطون نیز در اواخر عمر به این نتیجه رسید و در کتاب «قانون» نوشت که یافتن و تربیت کسانی که بتوانند ضمن داشتن قدرت مطلق ارزش‌های اخلاقی خود را حفظ کنند (توصیف افلاطون از آرمان‌شهر در کتاب «جمهوری» که قبلا در پنجاه‌سالگی نوشته بود) بسیار مشکل و شاید بتوان گفت غیرممکن است و بهترین راه برای جلوگیری از استبداد، حاکمیت مطلق قوانین است که هیچ‌کس، حتی حاکم، حق تخطی از آن را نداشته باشد.

در دیدگاه‌های این دو فیلسوف، پادشاه یا مونارش در یک حکمرانی درست برای خیر و صلاح جامعه و بر اساس قانون حکومت می‌کند.
اما در مقابل، تیران قرار می‌گیرد که حاکمی است نادرست و دارای قدرت مطلق بدون نظارت. تیران فقط برای منافع و خواسته‌های شخصی (غیرعمومی) و حفظ قدرت به هر قیمتی (حتی با کشتار و فریب) حکومت می‌کند.

چهار ویژگی یک حکومت تیرانی (حکومت استبدادی):
۱. فراتر از قانون بودن:
حکومت تیرانی خود را مقید به هیچ قانون یا سنت اخلاقی نمی‌داند. حاکم تیرانی خود را فراتر از قانون می‌داند.
۲. سرکوب مخالفان:
برای حفظ قدرت، هرگونه صدای مخالفی را خفه می‌کند.
۳. تکیه بر ترس:
به جای جلب رضایت مردم، با ایجاد رعب و وحشت حکومت را ادامه می‌دهد.
۴. بی‌توجهی به خیر عمومی:
برخلاف اصل خدمت که وظیفه ذاتی حکومت‌ها در قبال مردم است، تیران تمام منابع جامعه را فدای خواسته‌های خود می‌کند. در یک حکومت تیران، خواسته‌ها و اولویت‌های حاکم تیران با خواسته‌های عموم مردم متفاوت است.

تفاوت اصلی یک حاکم تیران با یک حکمران مطلوب در «مشروعیت» و «عدالت» است.
حکومت تیرانی هرچند در شروع با حمایت مردمی قدرت می‌گیرد، پس از استقرار مشروعیت خود را از مردم نمی‌داند و به‌تدریج «پایگاه اجتماعی» خود را از دست می‌دهد.

به دلیل ضعف در مشروعیت و پایگاه اجتماعی، حکومت‌های تیرانی همواره در خطر انقلاب هستند. اما اگر میزان ترس و وحشت را از طریق کنترل‌های گسترده و سرکوب شدید بسیار بالا ببرند (مثل حکومت بعث در عراق به رهبری صدام حسین یا حکومت کمونیستی خانواده کیم در کره شمالی)، انقلاب مردمی و حتی کودتا امکان‌پذیر نخواهد بود. در این حال حکومت‌ها موفق می‌شوند راه تغییرات گسترده از روش‌های داخلی را کاملا مسدود کنند. اما در این حالت، حاکمیت تیرانی در مورد حمله خارجی بسیار آسیب‌پذیر می‌شود.

خمرهای سرخ نوعی حکومت کمونیستی در کامبوج برپا کردند که ایدئولوژی بسیار خاص و متفاوتی از کمونیسم را دنبال می‌کرد. آنها توانستند حدود یک‌سوم از جمعیت محدوده خود را اعدام کنند. برنامه آنها اعدام یک‌سوم دیگر و ادامه جامعه تنها با یک‌سوم باقی‌مانده بود. ترس و وحشتی که خمرهای سرخ در دل مردم و حتی خود مأموران حکومت ایجاد کرده بودند، قابل تصور نیست. هیچ صدای مخالف، اعتراض یا کوچک‌ترین انتقادی وجود نداشت.

کامبوج و ویتنام هر دو کمونیستی بودند، اما برداشت‌های متفاوتی از کمونیسم را دنبال می‌کردند. علاوه بر این، یک اختلاف مرزی هم داشتند. یک بار که ویتنامی‌ها در نزدیکی مرز کامبوج در حال اجرای یک مانور بودند، خمرهای سرخ به آنها حمله کردند. علیرغم اختلاف شدید نفرات و تجهیزات و آمادگی برای جنگ، خمرهای سرخ از همان گروه‌های محدودی که در حال اجرای مانور بودند شکست سختی خوردند و نیروهای ویتنامی شروع به پیشروی و خمرهای سرخ شروع به عقب‌نشینی و تسلیم شدن کردند. ویتنامی‌ها هیچ مانعی برای پیشروی نمی‌دیدند. سربازان و مردم کامبوج هیچ مقاومتی نمی‌کردند. در کمتر از دو شبانه‌روز نیروهای ویتنامی به پایتخت رسیدند، رهبر خمرها فرار کرد و حکومت خمرهای سرخ با بدنامی به تاریخ پیوست.

آیا به نظرتان این شرایط آشنا است؟ ارسطو بیست‌وچهار قرن قبل در مورد قدرت مطلق بدون نظارت و فراتر از قانون هشدار داده بود و آن را زمینه‌ساز به‌وجود آمدن بدترین شکل حکومت در جوامع می‌دانست.

اینجاست که آن گفته مشهور به ذهنم می‌آید: مردمی که تاریخ ندانند، محکوم به تکرار آن هستند. (جورج سانتایانا، فیلسوف اسپانیایی، کتاب «زندگی عقل»)

اما راه‌حل‌ها از نظر این دو حکیم چیست؟
۱. بالا رفتن سطح سواد و آگاهی جامعه و مشارکت شهروندان در تصمیمات
۲. نظارت بر مسئولیت‌ها و شفافیت و پاسخگویی تمامی مسئولان، از نفر اول حاکمیت تا پایین‌ترین رده‌ها
۳. عدم ابقای افراد در مشاغل حساس به مدت طولانی
۴. ایجاد نظامی حکومتی از ترکیب عناصر دموکراسی (حکومت توده) و الیگارشی (حکومت نخبگان)

در پایان امیدوارم ملت بزرگ ایران همواره آگاهی خود را با مطالعه بالا برده و حفظ کنند. ملت ایران قدر آزادی و آگاهی را که با سختی‌های بسیار به دست خواهد آمد خواهند دانست. قابل پیش‌بینی است و امیدوارم که این ملت، پس از گذر از استبدادهای متعدد و درس‌های گران تمام‌شده‌شان، در نهایت با آگاهی و ضمن حفظ حافظه تاریخی، با موفقیت از این مرحله گذار عبور کرده و وارد مرحله بعدی شود و روزها و شرایط متفاوتی را برای فرزندان آینده این سرزمین شاهد باشیم.

به قلم: بهزاد رایان